خرید بک لینک
هوووووف سلام خیلییییییی سخت بود بعد دو هفته نرفتن مدرسه پاشم برم:/ دلم برا دوستام عجیب تنگ شده بود و البته پشتیبان خانومم:) [ و اینگونه بود فهمیدن واژه زیبای وابستگی:)] شنبه صب که رفتم کادو های پشتیبا

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

یع روز برفی^^

بچه ها چون خاطرش طولانیه گذاشتم ادامه مطلب:)

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

سلام... مادوباره به خاطر برف تعطیل شدیم:/ اه اخرین امتحانمون بوداااااااااا اههههههههههههههه://// جمعه چت یکی از بچع ها رو استوری کردم اما خب سانسوراش زیاد بود بعد شیدا بهم پیام داد اگه راست میگی بدون

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

گروهبندی مشهدمون رو روز چهارشنبه اعلام کردن به خاطر مجوز ندادن اموزش پرورش یکم سفرمون افتاد عقب تو کلاس بودم که یهو محسن اومد گفت با فلانی افتادم( شیدام) سعی کردم خودمو خیلی خوشال نشون بدم.. طوری که

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

سلااام:) من از مشهد برگشتمم خیلییییییییییییییی خوش گذش خیلیییییییی:))) اینقد خندیدم که اصن یه وضعی:)) اینقد حرصش دادم که حال کردم^^ البته اونم بعضی موقع ها کامل قهوه ایم میکردا:// واقن فاز معنوییتمو ت

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

سلام روزام عجیب میگذره :)) من دیگه اون زهرای قبل نیستم دیگه خاطره هامو تو دفتر براش نمینویسم دیگه رفتارای بچه های دیگه باهاش برام مهم نیس... دیگه شاید بگم هیچی برام مهم نیست... شدم یه ادمی که تو لحظه

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

سلام بچه ها نظراتتون رو تایید کردم ببخشید این روزا اصن وقت اومدن به وبلاگو ندارم:(( از وقتی کرونا اومده و مدرسه ها تعطیله دهنمونو صاف کردن هر ساعت که عشقشون بکشه کلاس میذارن و هر کی هم نره نمره کم میک

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:12

صفحه بندی